به روز شده: ۲۱:۰۶ تهران - پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱

یادداشت مسعود باستانی روزنامه نگار زندانی:

 زلزله در آذربایجان، شلاق در زندان اوین/به راستی این تازیانه پاسخ به کدام رویای شما بود؟

امروز: مسعود باستانی روزنامه نگار محبوس در زندان رجایی شهر در یادداشتی با اشاره به حادثه تلخ زلزله آذربایجان و همزمانی آن با اجرای حکم شلاق ۱۳ زندانی سیاسی در زندان اوین که تعدادی از آنان روزنامه نگار بوده اند نوشته است: این روزها، روزهایی است که بی اختیار بخاطر کار روزنامه نگاری، پرسش گری در ذهن آدمی تقویت می شود، پرسشگری که ۱۰ سال است ذهنم را اشغال کرده است. روزهایی که اندکی آزادی می خواهم تا پرسش هایم را بپرسم و حال آتش پرسیدن درباره زلزله اهر و سوال در باره مراسم شلاق زنان در اوین همه وجودم را پر کرده است.

به گزارش کلمه، در بخشی از این یادداشت آمده است: باید سوال بپرسیم از شلاق های اوین و اینکه این تازیانه ها پاسخ به کدام رویای این روزنامه نگاران بود؟ مزدک علی نظری که روزنامه نگاری را برای صلح می خواست و صلح را برای روزنامه نگاری، سیامک قادری روزنامه نگاری که از آسیب های اجتماعی می نوشت و خوب به خاطر دارم که وقتی دید همه خبرنگاران بر حادثه بم تمرکز کرده اند او راهی "بروات" شد تا روایت تازه ایی را از ناگفته های زلزله بم بنویسید، رحمان بوذری روزنامه نگار و دوست نادیده ام که ذکر کارهای خوب اش را شنیده ام و چندین بار مقالاتش در روزنامه شرق خوانده ام. رحمان، مزدک و سیامک به راستی این تازیانه پاسخ به کدام رویای شما بود؟ و کدام سوال ممنوعه را با شلاق پاسخ گرفتید؟

مسعود باستانی از تاریخ ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال زندان محکوم شده است. وی تا بهمن ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین به سر می‌برد، اما در تاریخ پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸ در اقدامی خلاف قانون و بر خلاف اصل تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان از زندان اوین به زندان رجایی‌شهر که محل نگهداری مجرمین خطرناک است، منتقل شده و اکنون در این زندان نگهداری می شود.

متن کامل این یادداشت که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

اصلا مهم نیست که حکم را با چه کیفیتی اجرا کرده اند، اصلامهم نیست که آیا جای شلاق بر بدن روزنامه نگاران باقی می ماند یا خیر، که برای اجرای حکم شلاق در آزادی قریب الوقوع آنان چه تاثیری خواهد داشت، اصلا مهم نیست که این یادداشت بر مرخصی احتمالی من که قرار است بعد از ۳ سال حبس ۳ روز را در کنار خانواده و به یاد همسر زندانی ام سپری کنم اثر خواهد داشت یا خیر.

اکنون مهمترین چیز برایم این است که قلم را شلاق زده اند. روزهایی که آذربایجان لرزیده است و دلم سخت گرفته، روزهایی که بیش از هر زمان دیگری خاطرات خبرنگاری از زلزله در ذهنم چرخ می زند.

این روزها، روزهایی است که بی اختیار بخاطر کار روزنامه نگاری، پرسش گری در ذهن آدمی تقویت می شود، پرسشگری که ۱۰ سال است ذهنم را اشغال کرده است. روزهایی که اندکی آزادی می خواهم تا پرسش هایم را بپرسم و حال آتش پرسیدن درباره زلزله اهر و سوال در باره مراسم شلاق زنان در اوین همه وجودم را پر کرده است.

روزهایی که بایستی روانه آذربایجان می شدیم و بجای درد شلاق، از درد مردم می نوشتیم از دردهایی که هست و امکاناتی که نیست روزهایی که باید می پرسیدیم، روزهایی که باید براش می نوشتیم درباره زندگی در چادر و پیرامون کمبود پتو و دارو، سوال می پرسیدیم، درباره نحوه نگهداری از کودکان بی سرپرست، گزارش می نوشتیم از آنانی که داوطلبانه از سراسر دنیا به یاری حادثه دیدگان ما می آیند و ساعت ها در فرودگاه ها بخاطر ویزا معطل می مانند. پرسش می کردیم در باره زندگی یک خانواده آذری در یک چادر کوچک فاقد امکانات اولیه بدون حمام و دستشویی، و دوباره سوال می پرسیدم درباره غفلت یک روزه رسانه های رسمی کشور و تاخیر تیم های امداد و نجات درساعت های طلایی همانند زلزله بم و بر اساس آن با تجربه های پیشین گزارش می نوشتیم، درباره تشکیل یک ستاد داوطلبانه مردمی برای عیادت مجروحان که در غربت روی تخت بیمارستان در شهری کیلومترها دور تر از خانه و کاشانه خود بستری هستند و کسی از آنان عیادت نمی کند.

درباره بیمارستان های صحرایی و مواد غذایی که به آسیب دیده گان زلزله داده می شود. از چگونگی توزیع وسائل در پراکندگی مناطق آسیب دیده خبردار نمی شدیم. گزارش می نوشتیم درباره نیاز مردمان منطقه به کمک های روحی و روانی چرا که عده ایی از زلزله زدگان طی چند ساعت جنازه چندتن از اعضای خانواده خویش را به دست خود به خاک سپرده بودند و سوال می پرسیدیم درباره آموزش کودکان روستایی که مدرسه کوچکشان ویران شده بود. سوال می پرسیدیم درباره دولتمردان که اگر دیر بحنبند به زودی خانواده های چادر نشین گرفتار سرمای شدید آن منطقه خواهند شد.

کار ما روزنامه نگاران همین بود، گزارش نویسی و طرح پرسش، چراکه اگر پرسشی نباشد پاسخی در کار نیست و کمبودی دیده نخواهد شد ولی گویا این روزها تعدادی از پرسش گران در زندان محبوسند و شاید هم پاسخشان را با شلاق می دهند.

اما افسوس که حالا باید سوال بپرسیم از شلاق های اوین و اینکه این تازیانه ها پاسخ به کدام رویای این روزنامه نگاران بود؟ مزدک علی نظری که روزنامه نگاری را برای صلح می خواست و صلح را برای روزنامه نگاری، سیامک قادری روزنامه نگاری که از آسیب های اجتماعی می نوشت و خوب به خاطر دارم که وقتی دید همه خبرنگاران بر حادثه بم تمرکز کرده اند او راهی "بروات" شد تا روایت تازه ایی را از ناگفته های زلزله بم بنویسید، رحمان بوذری روزنامه نگار و دوست نادیده ام که ذکر کارهای خوب اش را شنیده ام و چندین بار مقالاتش در روزنامه شرق خوانده ام. رحمان، مزدک و سیامک به راستی این تازیانه پاسخ به کدام رویای شما بود؟ و کدام سوال ممنوعه را با شلاق پاسخ گرفتید؟

هنوز یادم هست روزهایی که را که در سال ۸۴ من هم بر اساس حکمی از دادگاه انقلاب به شلاق و حبس محکوم شده بودم به جرم خبرنگاری و حضور در بیمارستان میلاد، در زندان اوین ساکن شده بودم. آن روزها خیلی ها گفتند و نوشتند که فلانی را به زندان ببرید و حبس کنید، اصلا او را تبعید کنید و یا مثل گالیله تا مرز گیوتین جلو ببرید اما مسعود را شلاق نزنید چرا که حکم شلاق برای روزنامه نگاری یعنی شلاق بر تن قلم، چرا که روزنامه نگاری یعنی قلم و شلاق بر تن روزنامه نگار یعنی بی حرمتی قلم، تازیانه بر حرمت قلم.

مرداد ماه ۹۱

مسعود باستانی

رجایی شهر



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • فراکسیون مناطق زلزله‌زده در مجلس تشکیل می شود
  • پایان بازدید ۷ ساعته سینماگران از مناطق زلزله‌زده
  • کمک انجمن نویسندگان کودک و نوجوان به مناطق زلزله زده آذربایجان
  • پیام همدردی نسرین ستوده با هموطنان زلزله زده ی آذربایجانی
  • "زمان زلزله"کدام جهات تهران خطر دارد؟
  • بازداشت فعالین مدنی کمک رسان به زلزله زدگان آذربایجان
  • حسام الدین سراج هم برای زلزله زدگان می خواند
  • پروزیر پرستویی: جمع آوری کمک برای زلزله زدگان توسط ستاد سینماگران همچنان ادامه دارد
  • زلزله آذربایجان؛ نمایش قدرت شبکه های اجتماعی
  • کنداکتور بخش های خبری رسانه ملی در شب زلزله آذربایجان
  •  
    آخرین اخبار
  • علت توقف رسیدگی به پرونده فساد معاون اول احمدی‌نژاد، مصالح نظام است/ پورمحمدی: ما سرباز ولایتیم
  • رفتن ژیلا بنی یعقوب برای اجرای حکم خود به زندان اوین
  • ناکامی اجلاس غیرمتعهدها؛ واقعیتی که حاکمان ایران به خوبی از آن مطلع‌اند
  • یادداشت همسر نسرین ستوده: دو سال از بازداشت بی مرخصی نسرین گذشت
  • هاشمی رفسنجانی: صدای متحجران که موافقت جمهوریت نبودند، از ابتدای انقلاب هم بلندتر شده
  • افزایش ۴۵ در صدی قیمت مصالح ساختمانی
  • قیمت کاغذ در عرض هشت ماه سه برابر افزایش یافته است
  • ابلاغ طرح جامع پدافندی از سوی آیت الله خامنه ای
  • توجیه ضرغامی برای مناظره انتخاباتی و جیگر/مترجم خسته بود، جای سوریه گفت بحرین!!
  • افشاگری عجیب گلپور علیه معاون اول احمدی نژاد
  • سید عباس نبوی: با حکم حکومتی رهبری جلوی محکمه رفتن ده پرونده سنگین دولتی ها گرفته شد/البته به این معنی نیست که رهبری جلوی محاکمه را گرفته اند!!!
  • حکم "مه‌آفرید خسروی"، متهم اصلی اختلاس بزرگ به وکیل وی ابلاغ شد
  • سوختگی شدید دو کارگر در کارخانه مشهد نخ
  • كسی نیست كه بپرسد برای چه تیراژ كتاب‌ها زیر 1000 نسخه آمده است/مطبوعات به شكل وحشت‌انگیزی مورد دل‌زدگی جامعه قرار دارند
  • نهاوندیان: باید در راه اندازی بورس ارز اعتماد بخش خصوصی را جلب کرد
  • علی لاریجانی: ایران تاکنون عملیات نظامی در سوریه نداشته است/ کشورهای عربی نگران دموکراسی سوری هستند!!!
  • جوادی حصار: اصولگرایان با عملكرد فعلی خود در اداره كشور در جایگاه تعیین شروط برای اصلاح‌طلبان نیستند
  • معاون اقتصادی بانک مرکزی: اسامی بدهکاران بانکی منتشر می شود
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز
  • سکه 822 هزار تومان/ دلار 2139 تومان
  •